تابستان 1382
تهران - ایران
مقدمه
در این مقاله میخواهیم از آنارشیسم ، از بنیان براندازترین مکتب سیاسی در طول تاریخ بشریت ، صحبت کنیم. مکتبی که مثل آن هرگز در تاریخ تجربه نشده، مکتبی استثنائی و منحصربه فرد که از والاترین خواستهای انسانی تشکیل یافته و آنها را سرلوحه آرمان خود قرار داده است.
در دورانی زندگی می کنیم که سرمایه داری، دیکتاتوری را در قالب جدیدی به جهانیان عرضه کرده است؛ نام این دیکتاتوری نوین دموکراسی قانونمند است. دموکراسی که اگر با نگاهی ژرف تر به آن بنگریم چیزی نمی بینیم به جز معجونی کثیف از ریاکاری و تبعیض و دسیسه. دموکراسی که هنگامی برای فرد معنا پیدا می کند و از آن بهرهمند می شود که از قدرت و سرمایه کافی برخوردار باشد. به این معنا که هر کس قدرت و ثروت فزون تر داشته باشد ، بیش از دیگران می تواند آزاد بودن خود را در جامعه احساس کند.
قانون ، قانونی که هیچگاه به روشنی معلوم نیست چه کسی و یا کسانی آن را می نویسند و یا اگر هم معلوم باشد آیا اصلاً شایستگی این کار را دارند یا نه. روشنتر بگوییم : آیا به هر صورت خود قانون شایسته است؟
چیزی که امروزه به وضوح درباره مقررات مشاهده می کنیم، عبارت است از یک تقسیم بندی کامل از افراد اجتماع بر اساس معیارهای قانونی. معیارهایی که سعی در آن دارند تا برتری خود را به هر طریق ممکنه بر آزادی افراد تحمیل کنند. قانون و مقررات چیزی نیست به جز سگی وحشی و درنده که به خواست صاحبان خود یعنی اربابان قدرت ، به روی افراد اجتماع پارس می کند و حتی آنها را از هم می درد. قانون می خواهد تا هر جا که امکانش هست پای مزدوران خود (به عنوان مثال پلیس های وحشی) را در میان جامعه باز کند و به این وسیله دست های اهریمنی مافیای قدرت را بیش از پیش در بدست گرفتن سرنوشت انسانها ، نیرومند سازد.
همین امر در سطحی جهانی و به وسیله قانون هایی فراگیرتر مافیای قدرت بین الملل را بیش از پیش نیرومند می سازد و آنرا برای بیان مفاهیمی مانند جهانی شدن تجهیز می بخشد. قانون حیثیت انسانی را لکه دار می کند...
و اما نقش آنارشیسم در این میان چیست؟ آنارشیسم یک جنگ است، جنگی بر سر آزادی بی قید و شرط افراد. و جنگجویان این جنگ کسانی نیستند به جز آنارشیست ها. جنگجویانی که در تاریخ پر افتخارشان هیچگاه حاضر نشدهاند در مقابل قدرتمندان فاسد و انسان ستیز سر تعظیم فرود آورند. جنگجویانی که در تمامی طول مبارزاتشان فقط یک هدف داشته اند:
آزادی نوع بشر از تمامی قید و بند ها.
همیشه به ما آنارشیست ها برچسب های گوناگونی زدهاند ، عدهای ما را بی فرهنگ و گریزان از تمدن خواندهاند ، عدهای دیگر القابی بر روی ما گذاشته اند که بیشتر شایسته ذات پلید خودشان است تا مبارزانی مثل ما. هر کس تا آنجا که در توانش بوده به ما حملهور شده است، اما هیچ کدام از اینها مهم نیست! هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند ما را از راهی که رفتهایم بازگرداند ، بگذارید ما را دیوانه بخوانند چرا که این فقط دیوانه است که روی آزادی میایستد. هر جا بی عدالتی بوده ، فریاد آنارشیست نیز بلند بوده. فریادی که هر گاه به هوا برخاسته لرزه بر اندام تمامی ستمگران و قدرتمندان انداخته است، فریادی که به راستی عین حقیقت و حقیقتجویی بوده است. آری! آنارشی پناهی است برای تمامی خستگان و آزردگان از بیعدالتی.
***
مقالۀ حاضردارای دو بخش کلی میباشد ، بخش اول که آنارشیسم در کلیات نام دارد، به ارائه تعریفات و نشانه هایی می پردازد که یک نفر آنارشیست با بروز دادن آنها در افکار و عقاید و عمل خود به چنین نامی خوانده می شود. در حقیقت در این بخش سعی بر آن بوده که موضوعات و اهداف محوری آنارشیسم به صورتی فشرده و مختصر در قالب صفحاتی محدود ، ارائه شوند.
بخش دوم که آنارشیسم در جزئیات نامیده می شود، تلاش خود را به توضیح مفهوم ملیت - آنارشیسم معطوف داشته است. این بخش به نحو قابل توجهی به مسائل روز سیاسی و فرهنگی توجه دارد (به خصوص مسائل فرهنگی تعدادی از کشورهای خاورمیانه).
آنچیزی که با عنوان آنارشیسم ایرانی در بخش دوم این مقاله ارائه می شود ، بنا به عقیدۀ ما با توجه به درک آنارشیست های ایران از وضعیت فرهنگی خاورمیانه و کشورهایی با فرهنگ نظیر که درخارج ازاین حوزۀ جغرافیایی قرار دارند ، با ایجاد تغییراتی جزئی در این روش (آنارشیسم ایرانی) برای احقاق آنارشی در این کشورها قابل اجراست. به عنوان مثال با در نظر گرفتن وضعیت فرهنگی پنج کشور ایران ، پاکستان ، افغانستان ، عراق و مصر مشابهت های بسیاری را در آنها می یابید که تقریباً همگی این تشابهات بر اساس معیارهای اخلاقی بنا شده اند ، معیارهایی که در میان مردمان این کشورها دارای ارزش بسیار هستند ، لیکن نیاز به اصلاحاتی اساسی در قالبی آنارشیستی دارند. پس برای احقاق آنارشی در چنین کشورهایی تنها راه موجود معرفی کردن آنارشیسم بوسیله یک مفهوم اخلاقی فراگیر بر اساس معیارهایی انسانی به مردمان ساکن در آنهاست. شما هیچگاه نمی توانید به این کشورها بیایید و با تبلیغ آنارشیسمی مثل آنارشیسم لهستانی به موفقیت برسید. آن نوع آنارشیسمی برای مردم هر کشوری قابل قبول است که برخاسته از فرهنگ و ارزش های همان سرزمین باشد.
بخش دوم این مقاله به ناچار مشمول گذر زمان و پدیدار شدن نسل های جدید و به همراه آنان فرهنگ های جدید می شود. این بدان معناست که روشی مثل آنارشیسم ایرانی در چند دهه دیگر آن معنا و مفهومی را که اکنون دارای آنست شامل نمی شود و یا اگر هم بشود دارای تصویری گنگ و مبهم از آنست. چه دیگر در آن زمان حساسیت محض نسبت به اخلاق و مسائل اخلاقی در این سرزمین ها بسیار محدودتر از آن چیزی خواهد شد که امروزه شاهد آن هستیم. گذر زمان و تأثیرات ناشی از آن چیزی نیست که که فقط شامل آنارشیسم ایرانی شود ، بلکه هر ملتی و با هر فرهنگی با این مشکل بر اساس معیارهای مطرح در عصر خود، دست به گریبان است و هر نسلی از آنارشیست های آن ملت می باید که به اقتضای شرایط زمانه نسبت به تعریف آنارشیسم زمان خود (یعنی ملیت-آنارشیسم خاص خودش) اقدام نماید.
آنارشیسم در کلیات : بخش اول
شاید هیچ مکتبی تاکنون نتوانسته باشد همچون آنارشیسم در کلیات خود دست نخورده و یکسان باقی بماند. اصول کلی آنارشیسم چنان روشن و واضح هستند که دیگر جای هیچگونه تردیدی را باقی نمی گذارند. این اصول عبارتند از :
1) مخالفت با هرگونه قدرت مرکزی و یا هر روشی که در نهایت به تأیید چنین قدرتی ختم شود.
2) مخالفت صریح با قانون و قانونمندی.
3) خواست آزادی تمام و کمال و بی چون و چرا برای تک تک افراد جامعه با هر نوع شرایطی که دارا هستند.
4) اعتقاد به این امر که در روی زمین هیچ چیز متعلق به هیچ کس نیست و همه چیز متعلق به همه کس است.[1]
آنارشیسم با این چند اصل کلی آغاز می شود و بعد از این تماماً به عهدۀ خود آنارشیست است که در جزئیات تفکر کند و روش مناسب با زمانهای که در آن زندگی می کند را برای احقاق آنارشی انتخاب نماید.
***
آنارشی عبارت است از گفتن یک آری تمام و کمال به هر آنچیز که طبیعی است. تمرکز قدرت یک امر غیر طبیعی است ، پس آنارشی نه تنها به آن آری نمی گوید ، بلکه بر ضد آن به ستیز نیز می پردازد. تبلور نهایی تمرکز قدرت در جامعۀ انسانی در نهادی به نام دولت صورت می پذیرد ، نهادی که بوجود آمده تا عدالت را برقرار سازد اما در حقیقت با هر عملش بیش از پیش بر بیعدالتی دامن می زند.
دولت با ایجاد قوانینی خصمانه نه تنها در میان مردم عدالت و حق را برقرار نمی کند ، بلکه آنها را وادار می کند تا تنها از طریق قانونی با یکدیگر ارتباط داشته باشند و از این راه روابط میان آنها را با یکدیگر سرد و بی روح می سازد. دولت می خواهد این چنین به افراد جامعه القا نماید که راه حل نهایی تمامی مشکلات خودش و روشهایش به تنهایی هست ، تنها اوست که می تواند عدل و داد را میان آنها برقرار سازد و جامعه را کنترل کند. او حتی این حق را به خود می دهد که در امور خصوصی افراد نیز دخالت کرده و درباره نوع رفتار آنها در جامعه قضاوت کند. افرادی که او آنها را مجرم می خواند ثمرهای نیستند به جز نتایج اعمال خود او ، و اوست که آنها را بر اساس قانون محاکمه و به زندان ، این مکانی که تبلور نهایی خصومت دولت نسبت به افراد در آن شکل می گیرد ، می افکند. قانون چه چیزی را تا کنون برای نوع بشر به ارمغان آورده است به جز زندان و شکنجه؟ و آیا همین قانون نبوده که جرم را در اشکال جدیدتری در جامعه مطرح ساخته؟ و ای کاش که این قانونمندی برای تمامی افراد جامعه یکسان می بود ، میزان اجرای عدالت قانون در حقیقت بستگی به میزان قدرت فرد دارد ، هر قدر که قدرتمند تر باشد قانون نسبت به او رئوف تر و هر قدر که ضعیف تر باشد شمشیر برنده اش درباره او عادل تر.
اگر قرار باشد امکانی وجود داشته باشد و این امکان تنها به دولت و یا به عدهای خاص محدود شود ، همان بهتر که چنین امکانی اصلاً وجود نداشته باشد. امکانات در جامعه وجود دارند تا همگان بر اساس نیازهای آنی خود از آنها استفاده کنند و نه اینکه این امکانات در دست افرادی چند و در رأس همۀ اینها دولت استثمارگر محدود شوند تا به وسیلهای در جهت ایجاد قدرت تبدیل گردند. اگر من به چیزی احتیاج دارم باید تا وقتی که احتیاجم مرتفع گردد از آن استفاده کنم. اما هیچگاه نباید فراموش کنم که این استفاده کردن من هرگز نباید مانع استفاده کردن دیگری شود.
کاملترین احساس فرد در جامعۀ آنارشیستی می باید احساس آزادی و آزاد بودن باشد. آنارشی فقط آزادی را برای نوع بشر به ارمغان می آورد و نه هیچ چیز دیگر و حتی اگر لازم باشد رفاه و آسایش را نیز قربانی راه آزادی می کند. در مقابل آزادی وسیعی که در جامعۀ آنارشیستی به افراد داده می شود فقط یک انتظار از آنها می رود و آن هم خویشتن داری است ، چه در مواجهه با آزادی باید به صورت سنجیده رفتار کرد ، این ارزش آزادی را دوچندان می سازد.
در آنارشیسم این یک طبقۀ خاص از اجتماع نیست که به عنوان نجاتبخش کل طبقات اجتماعی به حساب می آید و تمامی امید ها به اوست ، بلکه تمامی انسانها از هر طبقهای از اجتماع اگر بخواهند و به آزادی حقیقی ایمان داشته باشند می توانند برای آرمان آنارشی مبارزه کنند.
اما متأسفانه این نگرش بی نقص و کاملاً روشن در بعضی موارد دچار تحریفاتی نیز شده است که از آن جمله می توان از جنبش های آنارشیستی-کمونیستی نام برد. ما نمی گوییم که با رفقای کمونیست به طور کامل مخالفیم ، نه! ابداً این طور نیست! بالاخره تمامی ما ، چه آنارشیست و چه کمونیست ، در پی کسب یک هدف مبارزه می کنیم و آنهم آزادی نوع بشر از تمامی قید و بند های موجود است. ولی باید با چشمانی بازتر به موضوع نگاه کرد؛ آنارشیسم و کمونیسم در نهایت نمی توانند با یکدیگر در یک جا جمع شوند. کمونیست ها به طور کل به نوعی نظام شورایی منظم و یکپارچه قائلند ، لیکن در آنارشیسم نه شورایی وجود دارد و نه گروهی ، نه دسته بندی و نه هیچ چیز دیگری که نهایتاً به تمرکز قدرت منتهی شود. در آنارشیسم هیچ تعریفی از ادارۀ اجتماع حتی اگر هم امری کاملاً عمومی و مردمی باشد ، نداریم. در جامعۀ آنارشیستی مسئول اعمال هر فرد نسبت به جامعه خودش به تنهایی است و اگر چیزی به غیر از این باشد یعنی خدشه وارد شدن به آزادی فردی. هنری دیوید تورو می گوید : ...تنها مسئولیتی که من می باید برای خود قائل باشم آن است که همیشه بر اساس آنچه حق می دانم عمل کنم. تنها منبع بی پایانی که در جامعۀ آنارشیستی وجود دارد آزادی فردی است و بس. هر چیزی که مخل این آزادی باشد و یا این طور به نظر رسد که در آینده می تواند چنین اختلالی را ایجاد کند، باید به هر شیوه ممکنه از میان برداشته شود. از نظام شورایی کمونیست ها چنین بویی برمی خیزد ، بوی تشکیل تدریجی حوزه های تمرکز قدرت در طول زمان.
کمونیست ها (آنطور که اکنون به نظر می رسد) نیاز به مانیفستی جدید دارند، مانیفستی که بتواند چنان آنها را به مکتب خود امیدوار سازد که دیگر در خود نیازی به تشکیل نهاد ها و گروه های آنارشیستی-کمونیستی نبینند. ناتوانی نسبی آنها در وضعیت تئوری هایشان است که وادارشان می سازد نقص های خود را با عنوان آنارشیسم بپوشانند. آنارکو-کمونیزم شبیه نوعی توهین به استقلال آنارشیسم و کمونیسم از یکدیگر است.
لیکن آنارشیسم ، تزی که هیچگاه در خود نیازی به داشتن یک مانیفست جامع ندیده است. تزی که سرلوحۀ هدفش فقط یک چیز بوده و هست : آزادی بی قید و شرط نوع بشر. تزی که هر چه را که لازم باشد در راه رسیدن به آزادی حقیقی قربانی می کند.
بخش دوم : آنارشیسم در جزئیات
تا آنجا که تاریخ به ما یادآوری می کند جهان عبارت بوده است از فرهنگ های مختلفی که در سرزمین های متفاوتی ظهور پیدا کردهاند که یا باقی ماندند و یا اینکه از میان رفتند. این تعدد فرهنگ های مختلف در سرزمین های مختلف چیزی است که تا امروزه نیز شاهد آن هستیم. همیشه فرهنگ قدیمی بوده که در وهلۀ اول در برابر فرهنگ و روش جدید ایستادگی کرده و سعی در عقب راندن آن داشته است. در این چنین موقعیتی است که سه راه در پیش پای فرهنگ تازه وارد وجود دارد ، اول آنکه بماند و راه یک مبارزه تمام و کمال را در پیش بگیرد ، دوم اینکه میدان را خالی کرده و عقب نشینی کند ، و در انتخاب آخر بماند اما روشی تلفیقی را در پیش گیرد. روش اول یعنی شروع یک مبارزه قهرآمیز آنارشیستی در این منطقۀ جغرافیایی (ایران و در کل خاورمیانه) فعلاً هیچگونه نتیجهای ندارد و لاجرم همان راهی را خواهد رفت که تمامی جنبش های رادیکال پیش از آن رفتهاند ، راهی که نهایتاً به شکستی کامل ختم می شود. روش دوم نیز در مورد ما و آرمان ما روشی بی معناست و در حد همان فرض باقی می ماند ، چرا که اگر در مورد عدم توفیق خود در این راه ذرهای تردید داشتیم به طور حتم چنین حرکتی را آغاز نمی کردیم تا مجبور به چنین انتخابی شویم. اما در مورد انتخاب سوم باید گفت که در این برهه از زمان مناسب ترین راه برای احقاق آنارشی چه در ایران و چه در دیگر کشورهای خاورمیانه (به جز چند مورد) به نظر می رسد.
احقاق آنارشی در خاورمیانه قدم اولی خواهد بود در راه فراگیر شدن این جنبش در مرتبهای کاملاً جدیتر در سطح جهانی. چه این منطقه به لحاظ اهمیت سیاسی و اقتصادی قلب تپنده سرمایه داری استثمارگر کنونی جهان به شمار می آید و فتح آن بدست آنارشیست ها برای همیشه به تپیدن آن پایان می دهد.
بسته شدن درهای منابع بی پایان این منطقه بر روی اقتصاد سرمایهداری چنان ضربه ای را بر پیکره این نظام ضد انسانی وارد می سازد که نه تنها به لحاظ اقتصادی تقریباً آن را نابود می سازد، بلکه وجه نظامی-سیاسیاش را نیز به طرز قابل توجهی خدشهدار می کند. لیکن آنچنان که پیشتر گفته شد، این مبارزه با هر روشی قابل پیگیری نیست ، بلکه نیازی اساسی به یک راهکار مبتنی بر بازسازی ارزش های فرهنگی و اخلاقی مردمان این منطقه از جهان را در قالبی تلفیقی دارد.
***
آنارشیسم ایرانی (و در کل ملیت-آنارشیسم های مطرح در خاورمیانه و کشورهای نظیر) نیاز اساسی به یک بازنگری وسیع در تمامی مفاهیم فرعی و جزئی آنارشیسم دارد و همین امر است که آنرا بسیار متفاوت می سازد.
در منطقهای که این گونه از آنارشیسم در آن مطرح می شود وضعیت به کل متفاوت از آن چیزهایی است که در بقیۀ نقاط جهان به صورت کمابیش مشابه تری مشاهده می شوند. در اینجا وقتی بحث بر سر اقتصاد و روش آن پیش می آید دو حالت پدیدار می گردد ، اول نفت و اقتصاد حاکم بر آن متصور می گردد و پس از آن و در مرتبه دوم اقتصاد خرده بورژوازی و نوعی نظام دکان داری که فعالیت های طیف وسیعی از مردم در آن معنا پیدا می کند ، مشخص می گردد.
در میان این دو نظام اقتصادی تفاوت های عظیمی مستتر هستند. عموماً نظام اقتصادی نخست (اقتصاد نفت) در کشورهای مختلف این منطقه بدست دو گونه از نیروها اداره می شود که استیلای یکی باعث تضعیف دیگری در این عرصه است. نیروی اول دولت و نیروی دوم سرمایهدارهایی هستند که در واقع به نوعی دست نشانده و رام شدۀ کارتل های نفتی جهان می باشند. لیکن چیزی که اکنون از شواهدی همچون جنگ عراق و یا فرآیند جهانی شدن [ 2] بر می آید ، بیانگر این واقعیت است که نظام های دولتی روز به روز قدرت خود را بیش از گذشته در کنترل امور (به خصوص در امور اقتصادی) از دست می دهند و آنها را به بخش خصوصی واگذار می کنند ، این امر نه تنها محدود به خاورمیانه نیست بلکه به وضوح در هر نقطهای ازجهان قابل مشاهده است. به هر صورت نکتۀ مهم برای ما آنارشیست ها در اینست که چه دولتی و چه سرمایه داری هر دوی آنها نامشروع هستند و چپاولگر ثروت های مردم منطقه.
اما هنگامی که ارزیابیهایتان را در سطح تودۀ مردم منطقه متمرکز می کنید ، متوجه خواهید شد که گونهای از خرده بورژوازی به طرز اجتناب ناپذیری در میان ایشان جا افتاده است. کاسب مسلکی و اقتصاد وابسته به واسطهگری امری به غایت معمول در میان این مردمان است. در اینجاست که باید در درک مفهوم عدالت توزیع سرمایه در جامعۀ آنارشیستی کمال مراقبت و دقت را نمود. ستیز آنارشی با آن نوع سرمایهای است که نهایتاً به ایجاد قدرت ختم شود و نه سرمایهای که صرفاً در راه تأمین رفاه و آسایش برای صاحب و یا صاحبانش به کار افتاده است. از این راه است که فرد در جامعۀ آنارشیستی می تواند سرمایۀ خود را تا هنگامی که منجر به ایجاد قدرت نشود ، حفظ کند. اقتصاد آزاد مبتنی بر عدم تمرکز قدرت یکی از بزرگترین تفاوت های جامعۀ آزاد آنارشیستی با جامعۀ کمونیستی می باشد.
***
ما در آنارشیسم ایرانی به یک مفهوم اخلاقی فراگیر معتقدیم. به باور ما این اعتقاد تا چند دهۀ دیگر از اعتباری قوی برخوردار خواهد بود (به خصوص در کشورهایی مثل افغانستان ، پاکستان و عراق ، این مشروعیت مدت زمان بیشتری طول خواهد کشید تا در خود ایران). در حقیقت تنها راه احقاق فوری آنارشی در منطقه و در این زمانه فقط و فقط پیروی کردن از روشی تلفیقی است. اگر به دقت در بافت جامعۀ کنونی ایران بنگرید، در نهایت می توانید دو وجه بارز فرهنگی را در آن بیابید.
اولی مبتنی بر فرهنگی غیر متعارف تر و نزدیکتر به فرهنگ روز جهان است ، این فرهنگ در اقلیت قرار دارد. اما دومین نوع فرهنگی که به طرز چشمگیری در اکثریت قرار گرفته و آن را می توان در بخش های وسیعی از مناطق فقیرنشین شهرها و تقریباً در تمامی روستاها مشاهده کرد ، بر اساس گونهای از احکام سفت و سخت مذهبی و اخلاقی شکل گرفته است. این احکام اخلاقی آنچنان با روحیه و اعتقادات این مردمان آمیخته شده که مبارزۀ مستقیم و بیپرده با آنها عین مبارزه با خود این مردم است ، و اگر تاریخ مبارزات رادیکالی این منطقه را مورد مطالعه قرار دهید به فراست درخواهید یافت که هر کس با اعتقادات این مردم دست به مبارزه مستقیم و رو در رو زده ، نتیجهای جز شکست عایدش نشده است. همچنین از دیدگاهی دیگر چنین مبارزهای می تواند در حکم مخالفت با آزادی انتخاب سه نسل حاضر در مورد چگونگی روش زندگی و آیندهشان باشد ، که این امر با اصول آزادیخواهانه مطرح در آنارشی در تضاد می باشد.
اگر خواهان زایل شدن فرهنگ اکثریت و همسو شدن آن با فرهنگ اقلیت هستید ، باید با جریانهای جهانی سازی احساس همدلی کنید و تلاش هایتان را به چنین جهتی معطوف دارید تا با نزدیکتر شدن فرهنگ ها به یکدیگر چنین مطلوبی رخ دهد. این امر واقعیتی است که رفته رفته در حال شکل گیری می باشد و یکی از هزاران پیامدهای آن اینست که بخش هایی از این مقاله و مقاله هایی مثل این به مرور زمان اعتبار خود را از دست می دهند!
بحث بر سر اکنون است، اینکه روشی را که در این زمانه موفقیت از آن حاصل می شود، تشخیص داده و سعی در اجرای آن داشته باشیم. ما خود تعیین کننده روش هستیم و نه اینکه صرفاً از روش های رایج الگوبرداری کنیم. اساساً مردم در اینجا (خاورمیانه) تحملشان نسبت به رفتارهای خلاف عرف اخلاقی کم است و در مقابل چنین رفتارهایی واکنش های تندی نشان می دهند ، اینجا جایی است که نامیدن دیگران به برادر و خواهر قابل قبول تر است تا رفیق. بنابراین روش در جزئیات چه بر اساس مقتضیات زمان و چه بر اساس تجربه های تاریخی ، به کل متفاوت از آن روش هایی خواهد شد که در دیگر مناطق جغرافیایی- فرهنگی جهان مطرح هستند.
خانواده رکنی اساسی در نوع شکل گیری فرهنگ این منطقه به حساب می آید ، چنان که می توان گفت اگر بتوان در معیارهای اخلاقی کنونی آن تغییرات مورد نظر را ایجاد کرد ، دیگر باید نیمی از مسیر را پیموده شده به حساب آورد. خانواده ها در شکل کنونی شان چه در خاورمیانه و چه در دیگر نقاط جهان بیشتر به تربیت برده می پردازند تا تربیت انسان آزاد ، و این امر تماماً به خاطر شکل نادرست معیارهای اخلاقی رایج در میان آنهاست (این وضعیت به خصوص در خاورمیانه کاملاً مشهود است). به عقیدۀ ما این وظیفۀ آنارشی است که روش صحیح اخلاقی را به نهادهای خانوادگی یادآور شود و نه اینکه مثل برخی از جریانات رایج کنونی مبارزات بیهودهای را بر علیه آنها و دلبستگی های تاریخیشان ، سازمان بخشد. نباید فراموش کرد که هدف تربیت انسانهای آزاد است و چندان اهمیتی ندارد که وسیله دقیقاً چه چیزی باشد.
در پایان :
مقالهای که از نظرتان گذشت به آن منظور نوشته شده که تصویری کلی از آنچه که ما آن را آنارشیسم ایرانی می نامیم ، ارائه دهد. بنابراین به هیچ رو نمایانگر روشهای مطرح در این نوع از آنارشی نیست. این روش ها در دیگر آثار آنارشیستهای ایران و به صورت های گوناگون مطرح شدهاند و با مراجعه به آنها می توان تصویری نهایی را از آنارشیسم ایرانی بدست آورد.
آنارشی با هر تصویری که مطرح شود نخستین عامل مؤثر در پایهگذاری بنیان آزادی در جامعه است.
1382/4/28 - تهران
توسط : رضا
پانوشت ها:
[1] : باید دقت شود که چنین مفهومی با برداشت های کمونیزم از مسئله مالکیت و اقتصاد ، یکسان تلقی نشود. (در بخش دوم در این مورد توضیح داده شده است)
[2] : در عین حال جنگ عراق را نیز می توان پی آمدی از فرایند جهانی شدن دانست.


هانس-هرمن هاپ